topbella

Sunday, January 24, 2010

(47) دیوانگی

تو احساست جوانی می کند
و هنوز قلبت می درخشد
منطقی باش!
با قلب کهنه و دست چندم من چه کار داری؟


*******


قرارمان یک مانور کوچک بود
قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد
اما ببین...
یک جای سالم بر قلبم نمانده است


*******


بند کفش هایت را
همیشه محکم ببند
کسی چه می داند!
شاید این جا که قدم می زنیم...
درست ، لبه ی دنیا باشد


*******


تابستان امسال را از یاد نمی برم
ترکم کردی و گفتی که
به اندازه ی یک قرص سرماخوردگی دوستم داشتی
...
چه زود دلتنگم شدی
چه زود سرما خوردی!


*******


روزگاری بود که
برچسب هایی روی قلب ها می دیدم اما
معنایشان را نمی فهمیدم
دارم فکر می کنم...
شاید عشق هم تاریخ مصرف دارد


*******


دارم فکر می کنم...
فکر می کنم...
تا راهی تازه بیابم!
چند وقتی ست دیوااانگی نکرده ام



برگرفته از نوشته های دوست عزیزم "میلاد تهرانی"

1 نظرات:

Giuseppe said...

jaleb bood . merc .

Post a Comment